خداحافظي خاطرهها با شجريان
بعضي چيزها براي ما آدمها خاطرهانگيز است. مثل خاطرات دوران كودكي، محلهاي كه در آن زندگي كردهايم يا مدرسهاي كه در آن درس خواندهايم و... ميشود جز خاطرات شخصي هر آدمي، اما بعضي از اين خاطرات جنبه عمومي دارند و براي يك جمعيت يا يك ملت خاطره ميسازد، مثلا مثل اذان مرحوم مؤذنزاده اردبيلي يا ربناي محمدرضا شجريان. اما همين خاطرات شخصي و يا جمعي كه جنبه نوستالوژيك يافتهاند، ميتوانند با يك اتفاق تلخ، آن اهميت و جايگاه قبلي خود را از دست بدهند. مثلا اينكه بشنويد خواننده محبوب شما، سفره دلش را پيش دشمنان گشوده و با آنها همزبان شده است، آن خاطرات شيرين ديگر به تلخي خواهد گراييد و حس بياعتمادي جاي خاطرات و علايق شما را خواهد گرفت.
حالا قصه علاقه ما به صداي آقاي شجريان هم اينطوري است، بعد از اينكه آقاي شجريان از خاطرات و علايق هنري مردم سوءاستفاده كرد و آن را به بازيهاي سياسي آلود و بعد هم نزد رسانههاي دشمن زبان به شماتت ملت خود گشود، بسياري از علاقهمندان او، ترجيح دادهاند كه ديگر او را از بايگاني ذهنشان پاك كنند و از همين روست كه امسال ماه رمضان، بدون ربناي شجريان، با سالهاي گذشته برايمان ندارد